حمد الله مستوفى قزوينى
354
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
همى خواستند مصعب « 1 » نامور * به پيكار مختار بندد كمر مگر ز آن به بوموبَرِ خويش راه * بيابند باز آن جفاجو سپاه نمىكرد مصعب شتابى بر آن * كه تا خود برادر « 2 » چه گويد در آن چو مختار افسوسگر شد چنان * زبيرى شتابنده گشت اندر آن 175 به پيشِ برادر فرستاد مرد * كه جويد ز مختار از آن كين نبرد چو مصعب اجازت در آن كار يافت * به زودى به پيكار دشمن شتافت به سوى مهلّب « 3 » فرستاد مرد * به پيش خودش خواند بَهر نبرد بفرمود تا قيس اشعث « 4 » سپاه * يزك را برد پيشتر سوى راه برفتند و آمد به كوفه خبر * در آن كار مختار شد چارهگر 180 سپاهى گزين كرد بَهر يزك * كه جستند پيكار و جنگ از فلك ببرد احمر ابن شميط « 5 » آن سپاه * به جنگ زبيرى شتابان به راه به مرزى كه خوانند نامش مذار « 6 » * دو رويه به هم بازخوردند خوار بكردند جنگ و ز بصرى سپاه * جهان گشت بَر مردِ كوفى سياه سپهبد تبه شد ، شكسته سپاه * گريزان برفتند از آن جايگاه 185 به كوفه كشيدند و در پى عدو * درآمد چو شير ژيان جنگجو ( 329 ) به نزديكِ كوفه جهانجو سپاه * فرود آمد و كرد كشور سياه سپه راست مىكرد مختارِ شير * كه از كوفه آيد به كوشش دلير نمىكرد كس ياوريش در آن * چو آزرده بودند از وى سَران چو بَر كم همى گِردش آمد سپاه * كسان داشتند بازش از رزمگاه 190 نپذرفت و پاسخ چنين كرد ياد * كه : « آن روز هرگز مرا خود مَباد كه گيرم به دل كارِ پيكار خوار * بترسم ز بدخواه در كارزار
--> ( 1 ) ( ب 171 ) . : مصعب بن زبير . ( 2 ) ( ب 173 ) . : عبد اللّه بن زبير . ( 3 ) ( ب 177 ) . : مهلب بن ابى صفرة . ( 4 ) ( ب 178 ) . : محمّد بن اشعث بن قيس . ( 5 ) ( ب 181 ) . در اصل : احمد ابن سمط ؟ ؟ ؟ . « منظور ، احمر بن شميط بجلى » . احمر بن شميط بيرون شد و در حمام اعين اردو زد . ( طبرى 8 / 3397 ) ( 6 ) ( ب 182 ) . در اصل : نامش مدار .